بنام خدا
برای ترجمه ازهرزبانی به زبان ديگربايدحداقل باموضوعات زيرآشنابود:
1- انواع جمله ۲-انواع فعل3- چگونگی ساخته شدن فعل4- چگونگی ارتباط کلمات با يکديگر.
زيرادرهرزبان برای بيان عقيده هاوانديشه هاازاسلوبهاوساختارهای دستوری خاصی استفاده می شودکه با اسلوبهای زبان ديگرتفاوت دارد.
انواع جمله درزبان فارسی:
1-فعلی : که ازنهاد(مسنداليه)وفعل تام ساخته می شود.
اگرفعل لازم باشدجمله فعلی دورکن دارد: فاعل+ فعل تام علی نشست.
اگرفعل متعدی باشدعلاوه بردورکن فوق به مفعول نيزاحتياج دارد علی کتاب را خواند.
2- اسنادي:که ازنهادومسندوفعل ربطي ساخته مي شودمانند:هواسرداست.
فعلهاي ربطي عبارتنداز: است-بود-شد-گرديد-گشت.
فعل درفارسي = بن + شناسه.
شناسه جزئي ازفعل است که شخص رانشان مي دهد: م - ي - د - يم - ند - يد.
بن : جزء ثابت فعل که درتمام صيغه هاوجودداردومفهوم اصلي فعل ازآن بدست مي آيد
هرفعلي دوبن دارد:
1- بن ماضي :اگر(ن)راازمصدرحذف کنيم بن ماضي بدست مي آيدفعلهاي ماضي ومستقبل ازبن ماضي ساخته شده اند.
2- بن مضارع:اگر(ب)را ازاول فعل امربرداريم بن مضارع بدست مي آيدفعلهاي مضارع وامرازبن مضارع ساخته مي شوند.
قسمت دوم:
همانطورکه درقسمت اول ملاحظه شد اسنادوارکان آن(مسندومسنداليه)دردستورزبان فارسي به فعلهاي ربطي محدودشده است امادرزبان عربي مقوله اسنادگستره بيشتري دارد.
مواردمسنددرعربي:
1- خبرمبتدا:اللهُ قادرٌ.
2- فعل تام: حضرالامير.
3- اسم فعل:هيهات.
4- مبتداي وصفي که فاعل آن جانشين خبراست: اعارفٌ اخوک قدر الانصاف.
5- خبرنواسخ: کان الله عالماْ.
6- مفعول دوم افعال قلوب: ظننت الدارقريبةْ.
7- مفعول سوم افعال سه مفعوليک يريهم الله اعمالهم حسراتٍ.
8- مصدرهاي جانشين فعل امر:سعياْفي الامر.
مواردمسنداليه درعربي:
1- فاعل فعلهاي تام يا شبه تام:حضرفؤادٌاالعالمُ ابوه.
2- اسم نواسخ: کان اللهُ عليماْ.
3- مبتدائي که خبرش درجمله آمده است: العلمُ نافعٌ.
4- مفعول اول فعلهاي قلوب.
5- مفعول دوم فعلهاي سه مفعولي.
6- نائب فاعل:خُلق الانسانُ.
قسمت سوم:
انواع فعل درزبان فارسي:
1- ماضي ساده(مطلق):گفتم=بن ماضي+شناسه.
2- ماضي استمراري: مي گفتم(گفتمي)=مي+ماضي ساده.
3- ماضي نقلي : گفته ام=صفت مفعولي+ام-اي-است-ايم-اند.
صفت مفعولي=بن ماضي+ه مانند:خورده.
*ماضي نقلي درزمان گذشته انجام شده ولي اثرآن تازمان حال برجاي مانده است.
4- ماضي بعيد:گفته بودم=صفت مفعولي+فعل کمکي ازبودن.
5- ماضي التزامي:گفته باشم.
6- ماضي مستمر(درحال جريان يا ملموس): داشتم مي گفتم.
7-ماضي ابعد: گفته بوده بودم.
8- ماضي بعيد التزامي: گفته بوده باشم.
9- ماضي آينده درگذشته: خواست گفت .
10- مضارع اخباري ساده: گويم.
11- مضارع اخباري معمولي: مي گويم(همي گويم).
12- مضارع التزامي :بگويم=ب+بن مضارع +شناسه.
گاهي بدون ب مي آيد.
13- مضارع مستمر(درحال جريان): دارم مي گويم.
14- حال ياآينده همراه با دستورامرونهي: بگو-نگو(مگو).
15- آينده معمولي(مستقبل معمولي): خواهم گفت=مضارع ساده خواستن+بن ماضي فعل اصلي.
16- مستقبل(آينده)محقق الوقوع: صبرکن آمدم(حتما خواهم آمد).
17-آينده همراه با دعايانفرين: بيامرزاد-مريزاد.
قسمت چهارم:
ترجمه فعل ازعربي به فارسي:
1- فعل ماضي راغالبابصورت ماضي ساده ترجمه مي کنيم.جلست = نشستم.
2- فعل مضارع مرفوع رابصورت مضارع اخباري ترجمه مي کنيم .يکتبُ = مي نويسد.
3- فعل مضارع منصوب رابصورت مضارع التزامي ترجمه مي کنيم(بجزمنصوب به لن).اريدان اکتبَ =
مي خواهم بنويسم.
حروف ناصبه : أن(که)،کَي،لکي،حتّي،لـِ(تا،تااينکه،براي اينکه)،فـَ(فاء سببيه).
فاءسببيه بعدازنفي ياطلب(امرونهي)يابعدازليتَ ولعلّ مي آيد. ياليتني کنتُ معهم فافوزفوزاعظيما = اي کاش من با آنهابودم تابه رستگاري بزرگي دست يابم.
مضارع منصوب به لن بصورت مضارع مستقبل منفي ترجمه مي شود. لن نترک =هرگزترک نخواهيم کرد(ترک نخواهيم کرد.
4- مضارع مجزوم به لم ماضي ساده منفي ترجمه شود لم يذهب = نرفت.
مجزوم به لما بصورت ماضي نقلي منفي.لمّايکتب = ننوشته است(هنوزننوشته است).
توجه:گاهي لمابرسرفعل مضارع مي آيددراين صورت (وقتي که،زماني که)ترجمه مي شود مانند:
لماعلم اميرالمؤمنين بانّ البائع قدعرفه ترک المکان = وقتي که اميرمومنان دانست که فروشنده اوراشناخته است مکان راترک کرد.
*درجمله هاي شرطيه فعل شرط به صورت مضارع التزامي وجواب بصورت مضارع اخباري ترجمه مي شود. من درس نجح = هرکس درس بخواندموفق مي شود.
ادئات شرط: إن=اگر،من=هرکس،ما=هرچه،متي=هروقت،مهما=هرزمان،اينما=هرجا.
اگرلام امر(لـ)برسرمضارع بيايد لـ را(بايد)ترجمه مي کنيم وفعل بعدازآن رابصورت مضارع التزامي ترجمه
مي کنيم مانند:ليذهب = بايدبرود.
نکته:به کاربردلام درجمله ها دقت کنيم:
الملک للهِ = حکومت ازآن خداونداست. قبل ازاسم آمده وحرف جراست.
اجتهدتُ لاَنجح =تلاش کردم براي اينکه موفق شوم. بعدازيک مقدمه ووسط جمله آمده حرف نصب است.
لنبتعد عن الکذب = بايد ازدروغ دوري بجوئيم. بدون مقدمه آمده وفعل بعدازآن مجزوم است پس حرف جزم
5- کان+مضارع = ماضي استمراري.کان يکتب = مي نوشت.
کان + ماضي = ماضي بعيد .کان کتب = نوشته بود.
کان +لـ =داشتن.کان لي کتابٌ =کتابي داشتم.
6- اگرقدبرسرفعل ماضي بيايد گاهي بصورت ماضي نقلي مثبت ترجمه مي شود قدکتب = نوشته است.
وگاهي اين قدتاکيدرامي رساندکه دراين صورت (واقعا،براستي،حقيقتا)ترجمه مي شود. قدصدقت=واقعا
راست گفتي.
7- لام مفتوح(لـ)+ مضارع = حال. لينصرُ=الان ياری می کند(داردياری مي کند)
الان+مضارع= حال مانند:الان ينصر=الان ياري مي کند.
8-سـ(بزودي)+مضارع = آينده محقق مانند: سيذهب=بزودي مي رود.
سوف+مضارع=آينده محتمل.سوف يذهب=خواهدرفت.
افعالي که ماضي آنهابروزن(فَعُلَ)باشدلازم هستند.کَرُمَ،حَسُنَ.
9-اذ+مضارع=ماضي استمراري.اذيذبحونکم=وقتي شمارامي کشتند.
10-يغه تعجب:
ماانشطه=چقدرکوشاست،ياله من مقامٍ؛ياله مقاما=چه مقامي دارد،لله دره کاتبا=چه نويسنده اي!
احسن بالمودب=مودب چه نيکوست!
صيغه تعجب را مي توان براي گذشته وآينده نيزبکاربرد:
ماکان انشطه =چقدرکوشابود!
مايکون احسن المناظر=مناظرچقدرزيباخواهندبئد!.
11-ا+ماضي=مضارع التزامي.اذاجاءنصرالله=هنگامي که ياري خدابيايد.
12-هي ترجمه يک فعل لازم با مجهول يکسان است.اهتدي=هُدي=هدايت شد.
13-تُ+ادري=الان نمي دانم.
14-اد+مضارع=دوباره انجام دادن کار،برگشتن به کاري.مانند:عاديکتبُ=دوباره نوشت(دوباره مي نوشت.
لم+مضارع عاد=انجام ندادن کار مانند:لم يعديکتبُ = ديگه ننوشت.
قسمت پنجم:
ترجمه افعال مزيد:
باب افعال: معمولامتعدي ترجمه مي شود يعني درترجمه نيازبه مفعول دارد: اخرج الرجل الطفل=مردکودک
رابيرون کرد.
فعلهاي زير ازباب افعال هستندولي لازم هستند:افلح-اسرع-افاق-امطر-ازهر-انصت-اقبل.
تفعيل:معمولامتعدي:نزل الله القرآن=خداوندقرآنرانازل کرد.
برخي فعلهاي باب تفعيل لازم هستند:فَکَّرَ.
مفاعله:معمولامتعدي :باعده=اورادورکرد.
گاهي براي مشارکت ودرترجمه ميان فاعل ومفعول ازکلمه«با»استفاده مي شود:کاتبَ عليٌ صديقَه
علي بادوستش نامه نگاري کرد.
برخي فعلهاي باب مفاعله لازم هستند:سافر.
انفعال:لازم وبراي مطاوعه (اثرپذيري)است.
مطاوعه يعني اينکه مفعول به اثرفعل رابپذيردوبعدازپذيرفتن اثرفعل خودفاعل محسوب مي شود:
کَسَّرتُ الزجاجَ فانکسرَالزجاجُ=شيشه را شکستم وشيشه شکست.
هرگاه فعل متعدي يک مفعولي رابه بابهاي مطاوعه ببريم لازم مي شودواگردومفعولي باشنديک مفعولي مي شوند.
تفعل: گاهي لازم وگاهي متعدي: تقدم=پيشرفت کرد-تقبل=پذيرفت.
تفاعل:غالبا لازم ترجمه مي شودوگاهي براي تمارض است: تمارض الرجل=مردخودرابه مريضي زد.
گاهي براي مشارکت بکارمي رودوازکلماتي نظير«با-باهم-بايکديگر»استفاده مي شودمانند:
تعاون الناسُ لبناءالمسجد=مردم درساختن مسجدبايکديگرهمکاري کردند.
افتعال:گاهي لازم مانند:اجتهد=تلاش کردوگاهي متعدي مانند:اکتسب =بدست آورد.
استفعال:غالبامتعدي ترجمه مي شود:استخرجَ العاملُ الحديدَ=کارگرآهن رااستخراج کرد.
گاهي براي طلب ودرخواست بکارمي رود: اَستغفرُاللهَ=ازخداآمرزش مي خواهم.
برخي فعلهاي باب استفعال لازم هستند: استراح-استقام.
افعلال: براي بيان رنگ به کارمي رود:اِخضَّرَت الورقةُ=برگ سبزشد.
توجه:افعال رباعي مجردمعمولامتعدي هستند:زلزل=لرزاند.
وبندرت لازم هستند:حصحص=آشکارشد.
قسمت ششم:
*پاره اي ازفعلهاهمراه حرفي بکار مي روند که هنگام ترجمه به فارسي نيازبه ترجمه آنهانيست مانند:
سخرمِن=مسخره کرد-حصل علي=بدست آورد-شعربِ=احساس کرد متوجه شد-عزم علي =تصميم گرفت-بحث عن =جستجوکرد درجستجوي بود دنبال گشت-اخذب=گرفت-قرب من=نزديک شدبه.
*گاهي مصدربصورت فعل ترجمه مي شود:قصدتُ الرجوعَ=خواستم برگردم.
*درترجمه فعل مجهول اغلب ازفعل شدن کمک مي گيريم: قُتلَ=کشته شد.
*درترجمه فعلهاي دومفعولي معمولايکي ازدومفعول راباعلامت«را»وديگري بدون علامت وياهمراه حرف متمم مي آيد:
الهي ارزقني الصبرالجميل=خدايابه منصبرزيباراارزاني بدار.
جعلتک امينا علي اسراري= تورابراسرارخويش امين قراردادم.
*مفعول درجمله عربي گاهي درترجمه فارسي همراه حرف متمم به کارمي رود:
بلغتُ المنزلَ=بهخانه رسيدم.- اجابه= به او پاسخ داد.-جاهد المشرکين=بامشرکان جهادکن.
ترجمه مشتقات:
اسم فاعل: بصورت صفت فاعلي فارسي ترجمه مي شود:عالم=دانا-مُقاتل=رزمنده.
صفت فاعلي درفارسي داراي پسوندهايي ازقبيل«نده-ا»است.
اسم مفعول بصورت صفت مفعولي فارسي ترجمه مي شود:منصور=ياري شده.
صفت مفعولي باپسوند«شدن» ساخته مي شود.
صفت مشبهه: بصورت صفت مطلق فارسي ترجمه مي شود:غضبان=خشمگين.
اسم مبالغه:درترجمه آن ازقيد«بسيار» استفاده مي شود: غفّار=بسيارآمرزنده.
اسم تفضيل: بصورت صفت تفضيلي ياصفت عالي فارسي ترجمه مي شودبدين صورت که:
اگربعدازآن حرف جرمن بيايد معادل صفت تفضيلي فارسي است: اکبرمن=بزرگتراز.
اگربعدازآن حرف جرمن نيايد معادل صفت عالي فارسي است : هذا احسن=اين بهترين است.
اگربه اسم ديگري اضافه شودمعادل صفت عالي فارسي است: افضل الاعمال=بهترين کارها.
يادآوري: خيروشراگربه معني خوبتروبدتروخوبترين وبدترين باشداسم تفضيل است.
اگربه معني خوب وبدباشد صفت مشبهه است.
اگربه معني خوبي وبدي باشد جامداست.
قسمت هفتم:
ترجمه ضمائر:
* درترجمه ضمائرغائب به مرجع آنها دقت کنيم:
کتب التلاميذُدروسَهُم=دانش آموزان درسهايشان رانوشتند.
*درترجمه ضمائرمنفصل نصبي ازکلمات«تنها-فقط» استفاده مي کنيم: ايّاک نعبدُ= تنهاتورا مي پرستيم
ترجمه اسمهاي موصول:
من=کسي که - کساني که. ما= چيزي که-چيزهايي که- آنچه
الذي-التي=که-کسي که-چيزي که. الذين-اللاتي= که - کساني که.
اللتان-اللتين-اللذان-اللذين=که-دوکسي که.
* اسم موصول خاص هرگاه بعدازاسم داراي «ال» بيايد به معني کهخواهدبود:
ذهبت الي المسجدالذي قرب بيتنا=رفتم به مسجدي که نزديک خانه مان است.
يادآوري: درترجمه اسمهايي که داراي تنوين هستندگاهي «ياء وحدت يانکره» اضافه شود:رجلٌ=مردي.
ترجمه عددومعدود:
درزبان فارسي معدودفقط يک حالت داردوآن مفرد است است لذامعدودعربي به هرشکلي باشد به صورت مفردترجمه مي شود: خمسةُ کتبٍ = پنج کتاب.
*واعداد ترتيبي به اين صورت:الامام الثامن = امام هشتم ثامن الائمة= هشتمين امام.
توجه:هناک ظرف مکان است وگاهي به معني«هست-وجوددارد»بکارمي رود:
هناک کتابٌ في المکتبة=کتابي درکتابخانه هست(وجوددارد).
نکته:فعل قام همراه باء جاره به معني انجام داد-پرداخت بکارمي رود:
قام الطلابُ بِتلاوة القران= دانش آموزان به تلاوت قرآن پرداختند.
ضميرفصل:درترجمه ضمير فصل ازتعابيري چون:« تنها-همان است- آن است که- چنين است » استفاده
مي کنيم: انک انت الغافر= قطعا تو همان بخشنده اي.
کُلّ:اين کلمه بصورت « همه- هر -هريک » ترجمه مي شود به ترتيب زير:
کل الطلاب=همه دانش آموزان. کل طالب=هردانش آموزي. کل مِن الطلاب=هريک ازدانش آموزان.
لا نهي:بصورت امرمنفي ترجمه مي شود: لاتعبدوا=نپرستيد.
ترجمه جمله هاي اسميه:
*درپايان جمله هاي اسميه فاقدفعل ازصيغه هاي مختلف فعل ربطي « است» استفاده مي کنيم:
النجاةُ في الصدق=نجات درراستگويي است.
*خبرمفرد هرگاه بصورت مثني وجمع باشدمعمولابصورت مفرد ترجمه مي شود:
المؤمنون صادقون في حياتهم=مومنان درزندگي خود راستگوهستند.
ترجمه حروف مشبهه:
إنَّ: درمتنهاي ادبي وبلاغي (قرآن-نهج البلاغه و...) اغلب براي تاکيدجمله بکارمي رود ودرترجمه چنين جملاتي ازکلماتي چون« همانا-براستي- حتما- حقيقة» استفاده مي شودودرمتون جديدوداستاني وروزمره به عنوان تکيه کلام به کار مي رودونيازي به ترجمه آن نيست.
أنَّ: همانا- قطعا.براي تاکيداست.
ودروسط جمله به معني«که-اينکه»به کارمي رود:
علمتُ أَنَّها قدنجحت في الامتحان= دانستم کهاودرامتحان قبول شده است.
ليتَ: کاش-اي کاش.
اگرخبرش مضارع باشدمعمولابصورت مضارع التزامي ترجمه مي شود:
لَيتَ السلامَ يستقرُ في العالم= کاش صلح درجهان استقراريابد.
لَعَّلَ: شايد-اميداست.
اگرخبرش مضارع باشدمعمولابصورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
کَأنَّ: گويا-مثل اينکه.
براي تشبيه بکارمي رود.
نکته: درترجمه عباراتي که داراي کلمه«إنَّما» است ازتعابير« فقط-بي شک- تنها»استفاده مي شود:
إنَّما العزةُ لله ورسوله وللمومنين= عزت فقط ازآن خداوندوپيامبرش ومومنان است.
توجه: لا نفي جنس بصورت « هيچ-اصلا» ترجمه مي شود: لالباسَ اجملُ من العافية=هيچ جامه اي زيبنده ترازسلامتي نيست.
ترجمه اسمهاي اشاره:
*اسم بعدازاشاره(مشاراليه)هرگاه همراه الباشد اسم اشاره بصورت مفردترجمه مي شودهرچندمثني ياجمع باشدکه دراين صورت با صفت اشاره يا اسم اشاره فارسي مطابقت مي کند:
هؤلاء الطالبات مجتهداتٌ= ايندانش آموزان کوشاهستند.
واگربدون البيايند اشاره طبق صيغه خودترجمه مي شود: هؤلاءطالباتٌ=اينهادانش آموزهستند.
نکته:علامت«ين»درمثني وجمع مذکرسالم مشترک است هنگام ترجمه به حرکت نون وماقبل ياء وقرائن موجوددرجمله دقت کنيم:
مثني:مسلمينِ -مسلمَين - هذين المسلمين.
جمع مذکرسالم: مسلمينَ -مسلمِين - هؤلاء المسلمين.
ترجمه صفت:
صفت درزبان فارسي بصورت مفردمي آيدهرچنددرزبان عربي مفردنباشد:
التلاميذُ المجتهدون= دانش آموزان کوشا.
نکته 1: ترجمه جمله وصفي حرف که موصول يا صفت سازرامي افزاييم وخودفعل مطابق نيازجمله معمولابصورت زيرترجمه مي شود:
الف)ماضي+ماضي=ماضي بعيد(ياساده):
اشتريت کتاباْقدرأيته في مکتبة المدرسة=کتابي راخريدم کهآن رادرکتابخانه مدرسه ديده بودم(ديدم).
ب)ماضي+مضارع=ماضي استمراري:
سمعت نداءْ يدعوني الي الصدق=ندايي راشنيدم که مرابه صداقت فرامي خواند.
ج)مضارع+مضارع=مضارع التزامي:
اُفتّشُ عن کتابٍ يُساعدُني في فهم النصوص= دنبال کتابي مي گردم که مرادرفهم متون ياري کند.
نکته2: گاهي جمله وصفيه بصورت اسميه مي آيد:
ترجمتُ نصاْ عباراته سهلةٌ= متني راترجمه کردم که عبارتهايش آسان بود.
نکته3: گاهي برحسب نيازوموقيت فعلهابصورت صفت ترجمه مي شوند:تعالي- عَزَّوجَلَّ- تبارکَ و.....
قالَ اللهُ عزوجل=خداوندعزيزوبزرگ فرمود.
قسمت هشتم:
ترجمه مفغول مطلق:
*درترجمه مطلق تاکيدي ازقيود تاکيدي«کاملا-حتما-قطعا-بي شک»
استفاده مي شود:
نزل الله القرآن تنزيلاًلهداية الانسان= قطعاخداوندقرآن رابراي هدايت انسان نازل کرد.
*درترجمه مطلق نوعي(بياني) ازقيودبياني «به نيکي-بسيار-سخت-همچون-مانندِ» استفاده مي شود:
اذکرواالله ذکراًکثيراً=خدارابعدسياريادکنيد.
جلس بهلول جلوسَ الملوک= بهلول مانندپادشاهان نشست.
نکته1: مطلق نوعي هميشه يا صفت دارديامضاف اليه.
نکته2: ترجمه مفعول مطلق دقت کنيم که اين کلمه نظربه فعل جمله داردنه به فاعل ونه به مفعول.
نکته3: درترجمه مطلق نوعي دقت کنيم که ازترجمه آن بصورت مفعول به بپرهيزيم:
فاصبرصبراًجميلاً:
صبري نيکوپيشه کن:نادرست. به نيکي صبرکن: درست.
ترجمه حال:
*حال مفردبصورت قيدحالت ترجمه مي شودوعلامت قيدحالت درزبان فارسي پسوند« ان-ا»وپيشوند«با» است:
جاء التلميذُضاحکاًعاجلاً= دانش آموزخندان وبا شتاب آمد.
*درترجمه جمله حاليه ابتداعبارت« درحالي که-که»را مي نويسيم آنگاه
خودفعل معمولا طبق الگوي زيرترجمه مي شود:
الف-ماضي+ماضي=ماضي بعيد(ياماضي ساده):
خرج المعلم وقدعلمنا اشياءکثيرة=معلم خارج شد درحالي که مطالب
بسياري به آموخته بود.
ب- ماضي+مضارع=ماضي استمراري:
جاء المعلم وهويتکلم باللغة العربية=معلم آمددرحالي که به زبان عربي سخن مي گفت.
نکته: بايدتوجه داشتيم که زمان جمله حاليه متاثراززمان جمله قبل ازخوداست.
ترجمه تمييز:
درجملاتي که تمييزبعدازاسم تفضيل مي آيدگاهي مي توان آن دورابصورت يک کلمه ترجمه کرد:
هواحسن اخلاقاً=اوازنظراخلاق نيکوتراست(ترجمه درست)
اوخوش اخلاق تراست(ترجمه بهتر)
گاهي تمييزرامي توان بصورت فاعل يا مغعول يا مبتداترجمه کرد:
هي اکثر منّي صبراً=صبراوازمن بيشتراست.
طاب الطالب خلقاً=اخلاق دانش آموزنيکوشد.
فجرنا الارض عيوناً=چشمه هاي زمين راشکافتيم.
گاهي با آوردن تعابير«ازلحاظِ-ازجنبه-از» تمييزراترجمه مي کنيم:
مُلئَ قلبي ايماناً=قلبم ازايمان پرشد.
کفي بالله شهيداً=خداازلحاظ گواه وشاهدبودن کافي است.
ترجمه مستثني:
دراستثناي مفرغ گاهي مي توانيم جمله بصورت مثبت موکد ترجمه کنيم :ماجاء الّا هذا الطالبُ= فقط اين دانش آموزآمد .
به جاي اينکه بگوئيم: نيامدمگراين دانش آموز.
ترجمه مفعول له (لاجله)ويژه ادبيات
از کلمات«براي-به خاطر-به جهت»استفاده مي شود:
قم من مکانک احتراماًلابيک=به خاطراحترام به پدرت ازجايت برخيز.
ترجمه افعال مقاربه(قرب-رجاء-شروع)ويژه ادبيات
درترجمه افعال قرب ازکلماتي نظير« تقريبا-چيزي نمانه-نزديک بود-نزديک است»استفاده مي شودوخبرآنهامعادل مضارع التزامي فارسي ترجمه مي شود:تکاد الوردة تتفتح=نزديک است که گل شکفته است.
فعل رجاء(عسي)بصورت «اميداست» ترجمه مي شودوخبرآن بصورت مضارع التزامي.
افعال شروع( جعل-اخذ-شرع-بدا)بصورت« شروع کرد-دست به کارشد»
ترجمه مي شودوخبرآن بصورت مضارع التزامي.
نکته: فعل مضارع بعدازافعال شروع را مي توان بصورت مصدرترجمه کرد:
اخذ الشاعر ينشد قصيدة= شاعردست بکارسرودن قصيده اي شد.
ترجمه عندَ:
چنانچه ظرف مکان باشد معمولا بصورت«نزد»ترجمه مي شود:
اجرکم عندالله=پاداش شما نزد خداونداست.
وچنانچه ظرف زمان باشدبصورت« به هنگام-وقتِ» ترجمه مي شود:
ذهبت عند الغروب=هنگام غروب رفتم.
نکته: چون درزبان عربي معمولا فعل خاصي براي مفهوم«داشتن» بکار
نمي رود بنابراين براي بيان اين معنا ازکلمه «عند» استفاده مي شود:
کان عندي کتاب=کتابي داشتم.
ترجمه جواب طلب:ويژه ادبيات
درترجمه فعل مضارع هنگامي که درجواب طلب واقع شودقبل ازآن کلمه« تا» آورده مي شودوخودفعل بصورت مضارع التزامي ترجمه مي شود:
احسن الي الناس تستعبدقلوبهم= به مردم نيکي کن تا قلبهايشان را بدست آوري(بياوري).
ترجمه اغراءوتحذير:ويژه ادبيات
اغراء: همراه شو-لازم بدان-برتوباد:
اياک والصدقَ=باراستي همراه شو.
تحذير: پرهيزکن-بپرهيز-تورابرحذرمي دارم:
اياک والکذب=ازدروغ بپرهيز.
ترجمه کم:ويژه ادبيات
کم خبريه: تمييزش مفردومجرورياجمع ومجروريامجروربه«من» است وبصورت« بسيار-خيلي» ترجمه مي شود:
کم کتابٍ(کتُبٍ-من کتابٍ)قراتُ= بسيارکتاب خواندم.
کم استفهاميه: تمييزش مفردومنصوب است وبصورت« چه مقدار-چقدر»
ترجمه مي شود: کم کتاباًقراتَ=چقدرکتاب خواندي؟
ترجمه کاين:ويژه ادبيات
همانندکم خبريه ترجمه مي شود:
کَأيِّن من کتابٍ قرأتُ=بسيارکتاب خواندم.
مدح وذم :ويژه ادبيات
مدح(نِعْمَ-حَبَّذا)چه خوب:
نعم الشيمةُ الصدقُ= راستي چه صفت خوبي است.
ذم( بِئْسَ-لاحبذا)بد-چه بد:
بئس الشيمةُ الکذبُ= دروغ چه صفت بدي است.
ترجمه انواع ما:
ماشبيه به ليس: نيست: ماهذا مفيداً=اين سودمندنيست.
استفهاميه: چي-چه چيزي-چيست؟:ماعندک؟=چي داري.
موصول:آنچه-چيزي که.
شرطيه: هرچه.
ترجمه انواع من:
استفهاميه: چه کسي -کيست.:من انت؟=توکيستي.
شرطيه: هرکس: مَنْ يَدْرُسْ يَنْجَحْ=هرکس درس بخواند قبول مي شود.
ترجمه انواع متي:
استفهاميه: کي-چه وقت:متي رجعت؟=کي برگشتي؟
شرطيه:هروقت: متي تذهبْ اذهبْ=هروقت بروي مي روم.
يادآوري:
درپايان متذکرمي شوم که براي دريافت معناومفهوم يک عبارت لازم نيست که تمامي لغات موجود درآن را قبلا خوانده باشيم چه بسا معناي يک کلمه ازترجمه کلمات هم خانواده آن معلوم مي شودويا گاهي قرائني چون وموضوع متن واژگان مجاورو...به فهميدن معناي متن کمک مي کندمثلادرعبارت« اؤلئک هم الکفرة الفجرة»
ازکلمه کفرة پي به معني فجرة مي بريم(نيکوکاران-بدکاران-طلوع فجر)
وهميشه اين نکته را به خاطرداشته باشيم که ترجمه دقيق وروان مستلزم شناخت صحيح قواعد است.
سربلندوپيزوز باشيد-علي کريمي طاهري